|
GAP
|
||
|
درد میکشم پس هستم |

GAP يك ساله شد
سلام
یک سال پیش توی یک همچین روزایی بود که GAP متولد شد. تمام دلخوشيش تو اين مدت نظر هاي
صميمانه ولطف بي دريغ شما بود كه تونست اونو تواين راه سخت پيش ببره و حالا يكسالگيشو با افتخار
كنار همراهايي خوبي مثل شما جشن مي گيره . البته مي دونم يك كمي دير شده ولي تولدت مبارك .

پست درد ودل هاي تو
متن هاي قشنگ و زيباتون به دستم رسيد .
تا حالا كادوهايي به اين زيبايي بهم نداده بودن حتما اونا رو هر جمعه كه قراره آبديت بشم توي صفحه
با افتخار ميزارم . بازم منتظر مطالب قشنگتون هستم چه شما كه با هم همكار هستيم و چه شما كه
به هر دليل وبلاگ ندارين مطلباي قشنگتون توي پست درد و دل هاي تو به ثبت خواهد رسيد .
بازم ازتون ممنونم .

تولدي ديگر
بعد از وبلاگ GAP ودرد ودل هاي خودم و شما نوبتي هم باشه نوبت سينماست .
مطمئن باشيد همتون غافلگير ميشيد .
سعي كردم توي اين وبلاگ جديدم مطالبي رو بزارم كه هيچ وقت از خوندنش خسته نشيد .
يك وبلاگ صد در صد تخصصي سينما . منتظر باشيد هر سه شنبه آبديت ميشه البته هنوز هيچ مطلبي
توش نيست تا سه شنبه همين هفته .
زنان زيبا فكر مي كنند
عاشقانه هايم براي آن ها ست ،
اما چه عذابي است كه مي بينم
شعر مي گويم
تا بيكار نباشم
.
.
.


بي پولم
به دنبال كار
علافم .
شايد اگر عاشق نبودم
انتظار روزي را نمي كشيدم
تا براي انسان ها بميرم .
اگر كه گفتم دوستت دارم
چه بسا فكر كردي كه حقيقت ندارد
من مردي با چهره هاي متفاوت نيستم
تنها يك چهره دارم
كساني كه حرف مي زنند ، چيزي نمي دانند
تنها خود را به رخ مي كشند
همانند كساني كه همه جا به دنبال بخت مي گردند
آنان كه ترس را به خود راه دهند ، گمراه شده اند .


- پنجه ي مريم ، رسته در شكاف صخره يي !
اين همه رنگ از كجا آورده اي تا بشكوفي ؟
ساقه يي چنين از كجا آورده اي تا بر آن تاب خوري ؟
- قطره قطره خون از سر صخره ها گرد آورده ام ،
از گلبرگ هاي سرخ دستمالي بافته ام
و اكنون
آفتاب خرمن مي كنم .

گلبرگ ها را دانه به دانه كندم – گوئي گل سرخي بودي –
تا روحت را ببينم
نديدم .
اما همه چيزي پيرامون من
تا دورترين افق هاي كشتزارها و اقيانوس ها
تا دورترين ديد بي نهايت ها
با عطري پر شد
سكر آور و زندگي بخش .

روزي كه اولين قطره باران
خاك رنگ پريده را بارور سازد
بيلچه اي در يك دست
گندمي در دست ديگر
نفريني بر لبانم
آغاز به كار خواهم كرد
در دل زميني كه
تو ويران كرده اي . . .
من و محبوبم
بازو در بازو مي خوابيم
شايعه
چون علف هاي هرز دشتي در تابستان
مي رويد .


همه بايد بميرند .
تنها چيزي كه مرگ را مي راند عشق است .
عشق از روي گورستانها مي جهد و با كبودي نيلوفرهاي شوق ، بر گودال مرگ پل مي بندد .
آن جا كه ثروت ملال آور است وعقل و حكمت سرد و ضعيف ،
گرماي رنج نازنيني كه از دل عشق زاده مي شود ،
دانه خفته جان را از نهان تن مي روياند و به تنه هاي خشكيده ، حيات مي بخشد .
اي خوشا عاشقي ، كه گلخن زندگي تابش ، سوزان تر از كوير معشوقي است .
انسیه شاه حسینی
دستهاي آسمان چقدر كوتاه شده است
كاش ستاره هاي آسمان براي دلم يك به يك شهاب مي شدند
و
من
در امتداد پاييزي ترين فصل تنهايي خويش آرزوهايم را
مي شماردم
چشمهاي من به كورسوي لحظه هاي دور خشك شد
و اينك اينجا سيبي سبز، خواهد روييد
. . .
شیدا
۸۶/۰۵/۱۳

احساس مي كنم كه تو
باز هم
نزديك تر از هميشه اي
پر از ترانه
پر از اميد
حضور تو پر از خنده هاي سادگييست
حضور تو باز هم
بي بهانه است .
شیدا
۸۶/۰۵/۱۳

سلام
13مرداد ماه 85 آغاز راه بود . يك سال در كنار تو چنان زيبا گذشت كه ديگر ياراي نگاه كردنم
نيست . گرماي وجودت، استواري قامتت و شيريني كلامت هموار كننده اين را ه بود وجودت را
پاس مي نهم . واز تو مي خواهم در جشن يكسالگيم نيز باحضورت ، گرمابخش دلهايمان باشي.
از همه ي عزيزاني كه در اين مدت ياري گر ما بودند سپاسگذاريم . وازتمام دوستاني
كه مايلند در جشن كوچك مان با مطالب زيبايشان ما را ياري كنند ( مطالب با نام
خودتان در صفحه ويژه روز 13 مرداد ماه 86 به ثبت خواهد رسيد ) خواهشمنديم
متن وعكسهاي انتخابي خود را به آدرس زيرارسال نمايند .

محبوبم اشك هايت را پاك كن !
زيرا عشقي كه چشمان ما را گشوده
و
ما را خادم خويش ساخته ،
موهبت صبوري و شكيبايي را نيز به ما ارزاني مي دارد .
اشك هايت را پاك كن و آرام بگير ،
زيرا ما با عشق ميثاق بسته ايم
و
براي آن عشق است كه رنج نداري ، تلخي بينوايي و درد جدايي را تاب مي آوريم .

بدنش٬
همچون ساقه ی سوسن در نسیم بامدادی ٬
می لرزید .
نوری که در دل داشت از چشمانش می تراوید ٬ شرم با زبانش می جنگید تا بر آن سلطه یابد ٬
گفت :
" هر دوی ما در دست قدرتی پنهان هستیم ٬ قدرتی عادل و مهربان ٬
بگذار آن قدرت با ما همان کند که مشیت اوست . "

عزیزم
چرا انگاره های باد را
در نیمه های شب بیهوده می دانی
زیبایی را باور کن
عشق
نیمه ی دیگر توست .
|
|